Tuesday, May 22, 2007

خاطرات یک سوال دار

جدا دلیل یه سری چیز ها رو نمی فهمم یا من ابله ام یا ...
مثلا :
چرا آدمو ایگنور می کنه ؟ ازش می پرسی هم جواب نمی ده ؟
چرا اینها می رن امتحان شونو خوب می دن و می گن ما گند زدیم ( چند می شه حالا که می گی گند زدی ؟ -آره یه ۰.۵ غلط دارم !)
چرا همونی که ایگنور کرد میگه گند زدم و نمیدونه که آیا ممکنه اون ۰.۲۵ غلط رو داشته باشه یا نه...
-------------------------------------------------------------------------------------------------
چرا گیر دادن که تو از یکی خوشت میاد ، کسی که ...
می خوان قضیه رو اصلاح کنن : اونم از تو خوشش میاد
وااااااااااااااای من اگه نخوام در رابطه با یکی چیزی بشنوم باید چی کار کنم ؟
--------------------------------------------------------
جرا من این همه دارم تو نت ول می شم اونی که بیشتر از من وله همه درسشو خونده ؟
چرا من بلد نیستم درست نفس بکشم ؟
چرا من از مغز پیچیده ی
D
چیزی نمی فهمم ؟
چرا من دارم گیج می زنم ؟
---------------------------------------------------------------------------------
چرا یکی تنش بد می خواره ؟

چرا لگولاس هیچی نمی نویسه ؟ (چرا می خواست بنویسه که :
روز روشن تو خیابون گربه و س - ک - س ؟
روش نشده انگار
آخی ، چه بچه ی محجوب و چندشی !)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و در آخر

چرا من این همه سوال پرسیدم و کسانی که توانایی پاسخ بهشون رو دارن من و خودشونو محروم می کنن ؟


Leo

No comments: