Wednesday, May 30, 2007

خاطرات يك سوفسطايي

من احساس مي كنم خدا هست پس خدا هست
اين يعني سفسطه

Monday, May 28, 2007

خاطرات يك ناظر

وقتي انساني عقايدش را بيان مي كند گويي دريچه اي كه به روي او بسته مي شود را مي بينم

خاطرات یک زندگی زده

زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده ی کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست
بی گمان باید همین باشد
فا

Sunday, May 27, 2007

خاطرات یک ادبیات زده

نیکان و عادلان را بنگرید! از چه کس از همه بیش بیزارند؟ از آن کس که لوح ارزش هاشان را شکند، از شکننده، از قانون شکن: لیک او همانا آفریننده است!


چنین گفت زرتشت(نیچه)

Saturday, May 26, 2007

خاطرات یک موذی


به من می گن آدم موذی ای هستی تو رو خدا به قیافه من میاد موذی باشم؟

Friday, May 25, 2007

خاطرات يك خاطرات يك خاطرات يك خاطرات يك...

هيچ كس به پررويي من وجود نداره كه وقتي چيزي براي گفتن نداره پست بذاره هر چند من الان يه چيزي گفتم.

Thursday, May 24, 2007

خاطرات يك جعبه ي خالي

اگه تو بدوني يه جعبه ي خالي هستي و بقيه دارن الكي به دنبال چيزاي تازه در درونت مي گردن اينو بهشون مي گي؟
اگه بدوني يه احمقي در حالي كه بقيه فكرمي كنن خيلي مي فهمي اينو بهشون مي گي؟
اگه بدوني يه ابلهي در حالي كه بقيه فكر مي كنن صرفا رله اي اينو بهشون مي گي؟
من الان اينا رو بهشون گفتم.

خاطرات یک بی حس

عزیزانی که نظر می دید لطفا اسمتونو واسه ما بنویسید نترسید ما لولو نیستیم. و نویسندگان محترم وبلاگ خاطرات لطفا مزه نریزید و واسه همدیگه کامنت ندید

Tuesday, May 22, 2007

خاطرات یک توبیخ گر

خیلی بده که آدم هر قضیه ای رو به خودش ربط بده !
خیلی بده که آدم از حرکت اولش ، حرکت دومش پیدا باشه از حرکت دوم ،حرکت ۳ و الی تا حرکت ان ام !
بدتر اینه که از حرکت اولش حرکت ان امش هم پیدا باشه !!
خیلی بده که آدم نتونه فرق بین علاقه مندی و نفرت و از هم تشخیص بده !
خیلی بده که آدم واسه کاری که خودش می تونه حلش کنه بره بزرگترشو بیاره !
بدتر اینه که بعد از اینکه کارو حل کرد بزرگترشو بیاره تا چیزی کف دلش نمونه!!
خیلی بده که آدم هر چیزیو مربوط به خودش بگیره ! ( این با اولی فرق داره )


من نمی گم که کسی این کارها رو می کنه ، فقط می گم این کارها خیلی بده


Leo

خاطرات یک تهوع

وقتی میشنوم که می گویند زندگی رسم خوشایندی نیست ، لا جرم باید زیست حالم از آدما به هم می خوره

فا

خاطرات يك متفكر تنها

وقتي به فرآيند پيچيده اي كه طي آن دوانسان از هم به شدت متنفر مي شوند مي انديشم به نتيجه اي نمي رسم





سنجاب

خاطرات یک سوال دار

جدا دلیل یه سری چیز ها رو نمی فهمم یا من ابله ام یا ...
مثلا :
چرا آدمو ایگنور می کنه ؟ ازش می پرسی هم جواب نمی ده ؟
چرا اینها می رن امتحان شونو خوب می دن و می گن ما گند زدیم ( چند می شه حالا که می گی گند زدی ؟ -آره یه ۰.۵ غلط دارم !)
چرا همونی که ایگنور کرد میگه گند زدم و نمیدونه که آیا ممکنه اون ۰.۲۵ غلط رو داشته باشه یا نه...
-------------------------------------------------------------------------------------------------
چرا گیر دادن که تو از یکی خوشت میاد ، کسی که ...
می خوان قضیه رو اصلاح کنن : اونم از تو خوشش میاد
وااااااااااااااای من اگه نخوام در رابطه با یکی چیزی بشنوم باید چی کار کنم ؟
--------------------------------------------------------
جرا من این همه دارم تو نت ول می شم اونی که بیشتر از من وله همه درسشو خونده ؟
چرا من بلد نیستم درست نفس بکشم ؟
چرا من از مغز پیچیده ی
D
چیزی نمی فهمم ؟
چرا من دارم گیج می زنم ؟
---------------------------------------------------------------------------------
چرا یکی تنش بد می خواره ؟

چرا لگولاس هیچی نمی نویسه ؟ (چرا می خواست بنویسه که :
روز روشن تو خیابون گربه و س - ک - س ؟
روش نشده انگار
آخی ، چه بچه ی محجوب و چندشی !)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و در آخر

چرا من این همه سوال پرسیدم و کسانی که توانایی پاسخ بهشون رو دارن من و خودشونو محروم می کنن ؟


Leo

خاطرات یک مصرف کننده لیتیم

آخه شماها فکر کردید یه اسفنج چقدر توان تحمل این فشارها رو داره؟ عین خر(بلا نسبت خر) نشستید درس می خونید بعدم به نمره" نوزده و هفتاد و پنج صدم" میگید گند زدن. به خدا خوب نیست یه پسر انقدر درس بخونه قبلا پسر جماعت واسه خودش ابهتی داشت (البته این خطاب به اون وریا یا به عبارت دیگه نقاط مقابل ماس).هر چند که به دعای اسفنج زرد بارون نمیاد
اسفنج

Monday, May 21, 2007

خاطرات یک مادر بزرگ

!!ازقدیم گفتن خواهی نشوی رسوا همرنگ خر خونا شو
اسفنج

خاطرات يك شاعر

قربان وفاتم به وفاتم گذري كن
تابوت همي بشنوم از رخنه ي تابوت
سنجاب

Sunday, May 20, 2007

خاطرات یک ضد شما خرخوان ها !

الان همه اینها عین موش مرده ها افتادن رو کتاباشون ! و دارن مثه چی کتابارو تلیت می کنن و می خورن . ببین من کی گفتم که اینها دسته جمعی خر می زن .
دیشب هر چی شیمی می خوندم نمی فهمیدم یه خورده با لگولاس اس-ام-اس بازی کردیم بهش می گم من داغونم و چیزی نمی خونم میگه :ببخشید تو چرا درس نمی خونی ؟ تو درس نمی خونی ؟ والا نفمیدم منظورش چیه ولی نمی دونم منی که میرم میرینم به امتحان چجوری خوب درس خونده به نظر می آم ؟؟؟؟
یکی مثل من که صبح تا شب داره تو نت ... چرخ می زنه، درسشم قراره بخونه !خب حسابی چرت و پرت ( به فتح چ و پ ) گفتم ولی فردا رو داریم که همه اینها تو امتحان ۲۰ می شن [۱۹.۷۵ هم نه ‌، ۲۰ ! ]ّ میبینیم !
در دفاع خودتون حرفاتونو اینجا قبول داریم ;)
هر چند می دونم که حداقل یکیتون می گه که آدم از واقعیت زندگه که دفاع نمی کنه یا یه چیزی تو همین مایه ها !

Leo

خاطرات يك تكراري

طبعا منم بايد تبريك بگم تولدشو ولي اين كار رو نمي كنم آخه من از تكرار گريزانم


و اين بود سرنوشت تمام تكرار گريزان

سنجاب

Thursday, May 17, 2007

خاطرات یک موش مرده


چه خوبه که آدم در عرض یک روز از موش مرده تبدیل شه به موش آب کشیده اونم در چه روزی روز تولد یه اسفنج اسفنجی

تولدش مبارک :D







فا

خاطرات یک فردی که خیلی بهش خوش گذشته


امروز خیلی خوش گذشت ،آخه یه کیک اسفنجی که روش شمعهای اسفنجی بود رو به مناسبت تولد اسفنجی دوست داشتنی خوردیم و کلی اسفنجی بازی در اوردیم


هوووووووووووررررررررررررررررررااااااااااااااااا ،مبارک باشه !!!



ی اسفنجی Leo





Tuesday, May 15, 2007

خاطرات یک بعد از کارگاهی

گرایش به نهیلیسم
این است وضع ما بعد از روزهای کارگاه
اسفنج

Wednesday, May 2, 2007

!!خاطرات یک تعجب

می گی: تمام شرایط یکسان بودن برای تشکیل این محلول
!!!!!می گه: پس غلظتاشون متفاوته دیگه؟؟؟؟
این است وضع ما در روز کارگاه
فا

Tuesday, May 1, 2007

خاطرات یک زابراه




میگه قلمو داری؟
جواب می ده چه رنگی؟
‍این است وضعیت ما در شب کارگاه





سنجاب





خاطرات یک لطیف روح

می گن روح لطیفی داری اما مگه با اسفنج نرم و لطیفم ظرفا تمیز میشه؟
اسفنج

خاطرات یک یاغی


سرباز ِ مغرور ، گفت : من یاغی هستم یکی از سر کشان







Leo